نمیدونم چی بگم!!!

در خلا بودن و با سكوت همدم شدن ...![]()
گاهي صداي كودكي از دور دست
نبض زندگي را در دستانم به تكاپو ميانداخت
و صداي تپش قلبم چون صداي سم اسبان وحشي
جسم بي جانم را به لرزه ميانداخت
ديگر سكوت را دوست ندارم و
بي هوا در خلا ماندن برايم لذتي ندارد
آهاي زندگي
آي هميشه فراري
مرا درياب
من ميخوام باتو بمانم
هرچند دل خوشي از تو ندارم
ميخواهم بدنبال صدا تا بي نهايت بدوم![]()
+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:13  توسط علی
|
