تبليغاتX
دهکده ایرونی

دهکده ایرونی

کاش همه با هم دوست باشن

پدر خوبم سلام

الان نزدیک به دو ماه از رفتنت میگذره ولی هنوز نتونستم باور کنم!!!

پدر خوبم همیشه از روزی که باید بخاطر رفتنت لباس سیاه عزا بپوشم میترسیدم

پدر خوبم هنوز هم باور نمیکنم که دیگه نمیتونم صورت مهربونتو ببینم  هنوز باورم نمیشه دیگه نمیتونم باهات شوخی کنم و بعضی وقتا یکم شیطونی کنم و اذیتت کنم

پدر خوبم دلم برات تنگ شده پدر خوبم تا کی باید صبر کنم که نوبت من هم برسه و اونوقت بتونم بیام پیشت و محکم بغلت کنمتازه معلوم نیست منو پیشت راه بدن یا نه و اگه نذارن بیام دیدنت چیکار باید بکنم

پدر خوبم وقتی یاد روزهائی می افتم که با تو سپری کردم دیووونه میشم وفتی یاد روزهای آخر با تو بودن می افتم دیووونه میشم

پدر خوبم یاد اون روزی که تو بیمارستان رو تخت نشوندمت و تو گفتی بابا تنمو ماساژ بده درد میکنه

یاد روزی که آب میخواستی ولی نای گفتن نداشتی و با دست بهم اشاره کردی

و یاد همه روزهائی که بخاطر ما سختی کشیدی

پدر خوبم چطوری میتونم اینها رو فراموش کنم؟؟؟

هیچوقت انتظار نداشته باش که بی خیال رفتنت بشم و آروم بمونم

پدر خوبم  سعی میکنم از تمام رفتارهای خوبت الگو بگیرم و عمل کنم تا روحت شاد باشه و مطمئنم اینجوری خدا هم بیشتر از تو راضی میشه

پدر خوبم نمیگم دوستت داشتم  میگم دوستت دارم و همیشه بیادتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 3:42  توسط علی  |