پدر خوبم سلام
پدر خوبم همیشه از روزی که باید بخاطر رفتنت لباس سیاه عزا بپوشم میترسیدم ![]()
پدر خوبم هنوز هم باور نمیکنم که دیگه نمیتونم صورت مهربونتو ببینم هنوز باورم نمیشه دیگه نمیتونم باهات شوخی کنم و بعضی وقتا یکم شیطونی کنم و اذیتت کنم ![]()
پدر خوبم دلم برات تنگ شده
پدر خوبم تا کی باید صبر کنم که نوبت من هم برسه و اونوقت بتونم بیام پیشت و محکم بغلت کنم
تازه معلوم نیست منو پیشت راه بدن یا نه و اگه نذارن بیام دیدنت چیکار باید بکنم![]()
پدر خوبم وقتی یاد روزهائی می افتم که با تو سپری کردم دیووونه میشم
وفتی یاد روزهای آخر با تو بودن می افتم دیووونه میشم![]()
پدر خوبم یاد اون روزی که تو بیمارستان رو تخت نشوندمت و تو گفتی بابا تنمو ماساژ بده درد میکنه ![]()
یاد روزی که آب میخواستی ولی نای گفتن نداشتی و با دست بهم اشاره کردی![]()
و یاد همه روزهائی که بخاطر ما سختی کشیدی![]()
پدر خوبم چطوری میتونم اینها رو فراموش کنم؟؟؟![]()
هیچوقت انتظار نداشته باش که بی خیال رفتنت بشم و آروم بمونم![]()
پدر خوبم سعی میکنم از تمام رفتارهای خوبت الگو بگیرم و عمل کنم تا روحت شاد باشه و مطمئنم اینجوری خدا هم بیشتر از تو راضی میشه![]()
پدر خوبم نمیگم دوستت داشتم میگم دوستت دارم و همیشه بیادتم![]()