کجائی انسانیت؟
دردي دارم خسته ام ازين روزگار
فريادي دارم به بلندي كوه ![]()
و بغضي در گلو به سنگيني دنيا
هوا رنگ خفگي دارد و سينه ام سنگين از بوي گناه![]()
روزگار حيله و نيرنگ روزگار دوروئي
روزگاري كه داشتن زندگيست
و نداشتن مرگ![]()
روزگاري كه طفلي معصوم به جرم بي پولي پدر
در دادگاهي دونفره متشكل از پدر و مادر
با اندوه و اشك محكوم به مرگ ميشود![]()
تا هرگز پا روي زمين خاكي نگذارد
خدايا اينها را ميبينم
خدايا تحمل ندارم ديگر تاب ندارم
خدايا قلبم از شدت اندوه پاره ميشود ![]()
خدا ديگر نميتوانم اشك كودكي را كه در حسرت يك لقمه نان
دامان مادر را چنگ ميزند ببينم![]()
خدایا دیگر تاب دیدن کودکی را که داشتن یک اسباب بازی ساده برایش رویاست را
ندارم![]()
خدايا طاقت ندارم ببينم مادري بخاطر نداشتن غذاي كافي درسينه شيري براي طفل
معصومش ندارد![]()
خدایا دیگر طاقت دیدن چشمان گود رفته کودکی را که از فشار گرسنگی رمقی در
بدن ندارد را ندارم![]()
خدایا تاب ندارم ببینم نامردی بی رحمانه بر سر کودکی میزند که پدر ندارد
خدايا ديگر تاب ديدن حتي يك قطره اشك را روي گونه هيچ كودكي ندارم![]()
خدايا بي تابم و ازين بي تابي خواهم مرد تا ديگر هيچوقت گاه چشم جسمانيم به اين
دردها باز نگردد ولي آنگاه روحم در عذاب خواهد بود ![]()
![]()
![]()
خدا هميشه برای کودکانی غمگینم که هیچگاه طعم کودکی را نچشیده اند
خدا براي قطره اشكي خواهم گريست كه از گوشه چشمان معصوم كودكي كه در
حسرت يك آغوش مهربان گوشه اي ماتم گرفته است![]()
خدا اين چه حكمتي است ؟اين قلبهاي كوچك و معصوم مگر چقدر تحمل اينهمه غم
را دارند
دلم تنگ است برای انسانیت برباد رفته![]()
خدا به خدائيت قسم دلم تاب ندارد.![]()
![]()
![]()

