شامگه سحر دارد
تقدیم به همه نارفیقانی که فقط در شادی شریک دوست هستند و بس
آفتاب در پس کوهها نیم نگاهی به پشت سر دارد![]()
که این زمین درآن ظلمت شب چه نقشه ها به سر دارد![]()
غم زمانه مرا غروب آفتاب شکنجه میدهد![]()
ازآن سرخی که ابر درآن ثانیه ها به بر دارد![]()
دلم دراین هجمه بی امان سخت میگیرد![]()
ببین که چگونه اینهمه غم به دل اثر دارد![]()
تو هم نارفیق به چه راحت مرا رها کردی![]()
دراین روزگاری که وفا هم زمن حذر دارد![]()
کاش آن صبحدم خواب مرا به عاریت میبرد![]()
چرا که نفهمیدم آن یار یک روز قصد سفر دارد![]()
دگر بار بیا تا که وقت باقی ست دست هم گیریم![]()
این دوری و جدائی برای ما خطر دارد![]()
تو رفتی سفر به سلامت ولی بدان تا ابد![]()
دلم به یاد تو شب و روز هوائی دگر به سر دارد![]()
غروب آفتاب که به آسمان مینگرم به حزن![]()
به این امید میبردم خواب که شامگه سحر دارد![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 8:40  توسط علی
|
