نمیدونم چرا خنگ شدم!!!
نمیدونم چرا خنگ شدم![]()
مغزم کار نمیکنه
منکه صبح پنیربا گردو میخورم
شاید مشکل جای دیگه ست
باید یه ریکاوری کنم
کشف کنم
یعنی خودمو کشف کنم
باید سر نخ استعدادمو پیدا کنم
چون گمش کردم
حالا نمیدونم کجا
فکر کنم تو خیابون
و یا نه
زیر کیس سیستمم
شایدم لای کتاب ...
باید برم دنبالش
خیلی خسته هستم
باید برم استراحت کنم
چشمامو ببندم و تا فردا فکر کنم
اینجوری خوبه
داره بارون میاد
هوا کمکی سرد شده
ماشینا بیخیال از کنار مسافرای بدبخت رد میشن و روشون آب میپاشن
انگاری همه با هم لج شدن
آخه چرا ؟
چه افتضاحيه همه جا خيس شده
شايدم قشنگه
اون داماد بيچاره رو ببين كه تمام كت و شلوارش لجن شده
و عروسش كه آب تمام گريمشو بهم ريخته
شده عين ...
دیگه آفتابم با مردم قهر کرده
چند روزیه سر سنگین شده و ...
نمیدونم چی شده
چه اتفاقی افتاده
دیگه
منم گیج میزنم
بهتره برم
دیگه هیچی نمیگم
فقط یه چیزی
من کجام؟
...![]()